رعیت پروری

بیایید از افکار حاکم بر ذهن یک کارمند و کارگر برایتان صحبت کنم؛اما قبلش بگویم قصد توهین به هیچ کدام این قشر ها را ندارم و پیشاپیش اگر کنایه هایی در این متن آمده منظور به شخص شخیص این عزیزان نیست بلکه نقد و اشاره ای به وضع موجود مدنظر است.

اول از همه بگویم که اگر مقداری با جامعه شناسی آشنایی داشته باشید خواهید دانست در دوره ای در جوامع آن زمان، سه طبقه بر جامعه حاکم بوده اند. طبقه اول اشراف و بزرگان بودند و طبقه دوم بنّایان ، بازرگانان و افرادی از این دست. طبقه سوم اما طبقه فرودست و پست بودند که شامل کفّاشان و انسان هایی بودند که به خاطر برطرف کردن برخی نیاز های اشراف و... صرفا تحمل می‌شدند -- به معنای جمله دقت کنید--این طبقه بعدها اعتراض می کند و در تلاش بود تا طبقه اشراف را کم ارزش کند چرا که این طبقه را بی فایده و به قولی مفت خور می دانست، به همین علت بود که این طبقه را  "فایده گرا" نامیدند.

اما اصل مطلب، صحبتم مستقیم نقل قول از یک معلم به عنوان یکی از کارمندان جامعه حال حاضر است. قشر معلمِ اکنون را میتوان همان طبقه ای دانست که از بزرگان جامعه هستند اما کم کم رو به سمت بی ارزش یا کم ارزش شدن حرکت می کنند ، در این باره بعدها متنی خواهم نوشت اما روی صحبتم فعلا به افکار آنهاست. معلمان جامعه ما متأسفانه به سمتی می روند که خود را در بالاترین سطح دیده و قشر های دیگر را پایین می کشند. چرا این را می گویم؟! به این خاطر که معلمان ، صرف نظر از اظهار نظر من درباره مقدار حقوقی که بابت ارائه خدمت می گیرند هر چند کم است اما دست و بالشان بسته نیست و هر چه فکر میکنم جای افکار تحقیرآمیز را ندارد، اما در هم نشینی با معلمان به این نتیجه رسیدم که قشر کارگر در دیده این افراد ، بی سوادانی هستند که چون به کار هایی با ارزش احتمالا بالاتر اشتغال ندارند پس جزء طبقه جاهل ، فرودست یا پست هستند -- همان طبقه سومی که بالاتر اشاره کردم-- اما چرا تفکر یک معلم به عنوان یک فرد تحصیل کرده باید این میزان محدود و تحقیرکننده باشد؟ و چرا مردمان ما به قشرهای مختلف حاضر در جامعه این میزان بدبینی و حقارت را منتشر می کنند؟

با تمام احترامی که برای معلمان و کارمندان قائلم ، اما این تفکر را هر کس داشته باشد قطعا قشر تا حدودی متملک جامعه نباید داشته باشند. چرا که اگر همین کارگران و کشاورزان به ظاهر بی سواد نباشند که کار کنند، چرخه پول و حقوق نمی چرخد و حقوقی هم آن چنان گیر این عزیزان نمی آید... اما مزایای یک کارمند را در نظر بگیریم که حقوق سر ماه و دم عید عیدی و به مناسبت روز معلم و عید فطر و غدیر و قربان و خلاصه هزار جور مناسبت های من در آوردی پشیزی چه کم چه زیاد جیبشان را پر می کنند، زیباتر آن که در همین مدت جنگ وقتی شروع شد یکی از اولین خبر هایی که منتشر شد این بود که کارمندان گرامی نگران نباشند ، حقوق این افراد سر وقت واریز خواهد شد. البته تعطیلی های تابستانه و آخر هفته و به هر بهانه مجازی شدن و برف و برودت هوا که بماند ، بیشتر از این نمی خواهم زحمات را نصفه نیمه زیر سوال ببرم؛ اما در همین حین اسمی از کارگر نمی آید! جنگ می شود اولین کسی که ضربه می خورد کارگر است، بعد جامعه ما نگران واریزی حقوق کارمندان است. جالب تر آن که کارمند گرامی ما از حقوق خود می نالد ، از اینکه کار می‌کند می نالد که چرا با آدم های مختلفی سر و کله می زند ، از زندگی خود می نالد و خلاصه هزار جور ناله مختلف! حتی مدعی است که یک کارگر زندگی خوش تری نسبت به او دارد‌.‌.. بله ، کارگر دغدغه اخراج شدن ، رکود ، بیکاری و کم کردن نیرو دارد که همین خود یکی از خوش ترین زندگی هایی است که میتوانی تجربه کنی! 

و چرا اینقدر دغدغه این افراد و البته مردمان ما این است که کارگر را فقط به یک دسته تقلیل می دهند؟ همان معلم گرامی که صحبت می کرد می‌گفت اگر من عیدی میگیرم کارگر هم می‌گیرد؛ بله منظورش کارگر کارخانه ها بود ولی مگر فقط همین دسته ، کارگر محسوب می شود؟! ما کارگر ساختمان داریم ، همین ها کارشان فصلی است، خبری از همیشه سر کار بودن هم نیست چه برسد به عیدی و واریزی سر وقت! در جاهای مختلف کارگران مختلفی داریم که همه شان شامل حال عیدی و واریزی و هزارجور مزایای مختلف نیستند ، اگر کارمند پشیزی می‌گیرد و از آن نالان است ، کارگر هم هر چقدر بگیرد چه بیشتر چه کمتر همان هم به لطف مالیات و ضرر و البته تعطیلی های به شدت سر موقع دولت به باد فنا می رود.

مسئله بعدی این است که یعنی چه که ما کارگران را بی سواد و فرودست می دانیم؟! کارگری که در کارخانه کار میکند و بر سر مواد شیمیایی است بی سواد است؟ اگر بی سواد است پس چرا او را آنجا قرار داده اند؟ کارگری که بنّایی می کند با چه دانشی این کار را می کند؟ و چرا تفسیر و برداشت ما از کلمه " باسواد یا تحصیل کرده" صرفا کسی است که دانشگاه رفته و مدرکی دارد؟ جالب است این نوع افراد برای مراسم خواستگاری فقط افرادی با پسوند " دکتر" ، " مهندس" و خلاصه از این جور موارد اجازه ورود می دهند ، خدای ناکرده اگر کارگر باشی می شوی فرودست ، بدبخت ، فلک زده و بی سواد و الا ماشالله از این جور اصطلاحات در وصف این قشر زحمت کش!

خلاصه که کشور قبل از اینکه در دست سیاست مداران و کارمندان و بزرگان باشد ، در پنجه های کشاورزان و کارگران است ، این ها چرخه زندگی را در یک کشور می چرخانند. پیشنهاد میکنم مستند برنامه " مزرعه کلارکسون" را ببینید، نمیدانم چند نفرتان با جِرِمی کِلارکسون آشنایی دارید، این آقای ۶۰ -۷۰ ساله در جامعه آمریکا فردی مشهور و ثروتمند است که با سری برنامه های " سفر بزرگ" و " اِستارت" و... به همراه همکارانش شناخته شده است. در حدود ۲۰ سال یا بیشتر در این برنامه ها به بررسی ماشین های مختلف در همه جهان پرداخت و بعد از آن با سری برنامه مزرعه کلارکسون احتمالا به کار خود پایان داده است. منظور من از صحبت از این فرد ، این است که این فرد مشهور و ثروتمند به کشاورزی ، پرورش دام و خلاصه هر کاری که در یک مزرعه انجام میشود رو آورده و ثروت عظیمش را خرج تمام و کمال این مزرعه می کند. اگر ما باشیم و اگر سلبریتی ها و همین کارمندان عزیز ما باشند ننگشان می آید حتی پایشان را روی پِهِن یک گوسفند یا گاو بگذارند چه برسه به آنکه از این ها نگهداری هم کنند! قصد توهین به خودی ندارم ، قصد حمایت از افراد خارجی هم ندارم و فقط یک مقایسه کوچک است البته که امیدوارم از بابت این مقایسه متهم نشوم اما این برنامه را ببینید می فهمید که جدا از برنامه تلویزیونی بودن دوستانی که کلارکسون را بشناسند میدانند نقش بازی نمی‌کند و کار هایش هر چه هست از خود واقعی او نشأت می‌گیرد. اما صحبت اینجاست حتی یک فرد به شهرت او هم تصمیم میگیرد زندگی اش را اینگونه بگذراند و از کشاورز و این دست حمایت میکند ولی هم وطنان ما بین خودشان فاصله طبقاتی ایجاد کرده اند، همین باعث شده کارمند در برابر کارگر گارد بگیرد که بی سوادی بیش نیست و از این جور جملات یا کارگر ، کارمند را مفت خور بداند دائما معترض باشد و این گونه همان حرف طبقاتی که ابتدای صحبت کردم پیش می آید. ما اکنون هم خودمان فاصله طبقاتی را بین خودمان ایجاد کرده ایم، صرف از نظر یک فاصله طبقات کلی که در کل کشور حاکم است که از مثال های بارز در حال حاضر همین مسئله اینترنت بین الملل است که فقط قشر خاصی آن هم نامشخص از آن برخوردارند و همین پدر ملت را در می آورد، ما در جامعه خودمان در خصوص همین اینترنت ، قشری که دخل و خرج خود را از همان اپ های خارجی در می‌آورد اکنون بیکار است، لازم نیست حساب کنیم که اگر همان کار را دوباره در اپ داخلی شروع کند چقدر ضرر خواهد کرد، اما کارمندان ما اگر متصل نباشند ، به هر حال وعده واریزی سر وقت آن ها را حداقل از استرس کار و درآمد تا حدودی خارج می کند ، گویا دو دستی بر سر خود نمی زنند که از کار بیکار شده اند، چرا که الحمدالله آموزش،  پرورش ، شعبات بانک ها و..‌. سخت به کار خود ادامه می دهند حتی مجازی! 

استاد گرامی بنده ، وظیفه اش تدریس است ، درس بدهد تا دانشجو یاد بگیرد یا حداقل دانشجو را وادار به دنبال چیزی رفتن کند تا خودش یاد بگیرد ، ماهی خرده پولی هم می گیرد به مقدارش کاری ندارم ، اما بحث این است استاد من به وظیفه اش در حد باید و شاید هم عمل نمی‌کند،  بنده خودم ارائه دهم ، خودم فیلم ها را ببینم ، خودم درسم را بخوانم ، خودم دنبال چیزی که او می خواهد باشم ، در آخر او فقط نمره ای نه چندان شادکننده به من بدهد و خلاصه برو به سلامت! معلمان هم همینند، از کم بودن حقوق می نالند ، خب به کجا نگاه کنم؟ کلاس خصوصی ها؟ که الان اگر بخواهم خیلی لطف کنم زیر یک میلیون قطعا کلاسی گذاشته  نمی شود از ابتدایی گرفته تا دبیرستان حتی اگر بحث کنکوری بودن هم بگویم دیگر کلاس های خصوصی یک میلیونی مایه خجالت است باید بالاتر از آن حساب و کتاب کنی! الحمدالله هر چقدر بیشتر فعال باشی در رتبه بندی و معلم نمونه و شرکت در رویداد ها و جشنواره های مختلف سر تا پا مزیت است و کمک به همان حقوق پشیز معلم، می‌توانم ساعت ها برایتان در این باره صحبت کنم، کارمندان بانک و این ها هم که بماند آن ها جور دیگری مزایا دارند اما کارگران ساختمانی و کارخانه ای و... تنها بی سوادانی هستند که البته توهین نباشد اگر بی سواد بار آمده اند از زیر دست همین معلمان گرامی آمده اند ، زشت است اگر بگویم که بخشی از آن بی سوادی برمی‌گردد به کم کاری ها و غفلت های همین معلمانی که اکنون کارگر را تحقیر آمیز صدا می‌کنند. پس بهتر است این تفکر رعیت پروری را کنار بگذاریم ، معتقدم همه چیز ابتدا از فرد شروع می شود سپس به افراد سرایت میکند و در آخر جامعه را درگیر می‌کند ، اگر الان مشکلی داریم به این خاطر است که طرز تفکر تک تک افراد ما اشتباهاتی دارد ، چیزی به نام اصلاح طلبی وجود ندارد چرا که ما قادر به اصلاح تک تک افراد نیستیم اما مدینه فاضله ای که ما آرزوی آن را داشتیم اکنون به هر چیزی شبیه است الا همان مدینه فاضله! چه بسا گویا برگشته ایم به همان دوران طبقاتی گذشتگانمان...